تبليغاتX
شب مهتابی -

شب مهتابی

چشمان بارانی

نگاهش سرد

تنش سرد

اما من...

زانو زدم سرشو به سینه فشردم

صداش کردم موهاشو از پیشانی زدم کنار

آروم نگاه میکرد ...نگاش سرد بود

دستمو به رویه سینش گذاشتم 

ایستاده .آروم بارون میاد

من...

تموم شد تو آغوشم مردم

یادم نمیاد چه طور مردم فقط صدایه تو گوشمه

برو از زندگیم برو  ....

من رفتم  

+نوشته شده در ساعتتوسط تنهاترین دیونه دنیا | |