تبليغاتX
شب مهتابی

شب مهتابی

چشمان بارانی

خلوتگاه شبهای بی کسی ام

تبدیل شده به گور آرزوهایم

آنجه که هر روز صبح گلهای ارغوانی را به نمایش در می آوردم

حالا تبدیل شده به دشتی پر از لاله های سوخته

منی که دل تنهایم را به وجود تو عادت داده بودم

حالا در کوچه های غربت به دنبال دلم می گردم

دلی که سالها پیش آن را به عنوان هدیه به قلب تو دادم

اما تو آنرا پس فرستادی

و

.

.

دلم شکست

دل مغرور من زیر واژه های بی رحم تو خرد شد و شکست

او سالهاست که به من هم سر نزده ...

نمی دانم کجا دنبالش بگردم...

ولی این را خوب می دانم که جایی در این دنیای بی وفا پیدا کرده و

بر سر گور آرزوهای بر باد رفته اش ضجه می زند

دل من ساده بود و ساده عاشق شد

ساده هم سوخت و خاکستر شد

+نوشته شده در ساعتتوسط تنهاترین دیونه دنیا | |

می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

قصه ء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کنی


زندگي يک آرزوي دور نيست؛


زندگي يک جست و جوي کور نيست


زيستن در پيله پروانه چيست؟


زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست


گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛


هرچه ناپيدا صدايت ميزند


جنگل خاموش ميداند تو را؛


با صدايي سبز ميخواند تو را


زير باران آتشي در جان توست؛


قمري تنها پي دستان توست


پيله پروانه از دنيا جداست؛


زندگي يک مقصد بي انتهاست


هيچ جايي انتهاي راه نيست؛


اين تمامش ماجراي زندگيست

+نوشته شده در ساعتتوسط تنهاترین دیونه دنیا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط تنهاترین دیونه دنیا | |


+نوشته شده در ساعتتوسط تنهاترین دیونه دنیا | |