تبليغاتX
شب مهتابی

شب مهتابی

چشمان بارانی

می نویسم... می نویسم... از تو برای تو و به خاطر تو با اینکه می دانم

رفتنت را برگشتی نیست... اما باز منتظرم و با این انتظار به خود امیدواری

می دهم... از تو هیچ انتظاری ندارم شاید هر کس جای تو بود بدتر از این

با من می کرد...؟ شاید عاشق همین بزرگواریت شدم که نمی توانم

فراموشت کنم و حالا هیچ انتظاری از تو ندارم فقط می خواهم بدانی که

فراموش کردنت مثل برآورده شدن آرزوهایم محال است...!

+نوشته شده در ساعتتوسط تنهاترین دیونه دنیا | |