|
خودم از خودم گله مند است گناهم از عشق بود
شب شرابی خوردم و مستی مرا در بر گرفت دوریت آمد به یادم هستیم آتش گرفت سلام و تشکر از تمام دوستان مخصوصن همکلاسی عزیزم عیدتون مبارک
نزار که تاریکی بشم ,بیام به سمت خونتون واسه کی گریه می کنی ای دل بی طاقت من
یه حس عجیب درون قلبم بیداد میکند تپش قلب بی گناهت وجودم را در بر گرفته تو ثمره عشقی هوس آلودی؟؟؟ نه تو عشقی مانند کسی که راحت فراموش کرد
سکوتم نشانه تنهای نیست شاید نشانه بی نشان بودن من است کاش روزی فریاد شود سکوت.....
می شنوی باران را ؟! هنوز می بارد و.... می بارم ! هنوز نگاهم به آسمان است هنوز دلم در آرزوهایم جاریست می شنوی؟!......
می نگرم خود را در تبار تنهایی در عزلت شبانه های بی کسی و در اردوگاه اندوه بی پایان من گرفتار مخمصه زندگی و تقدیرم و جز درد هیچ همسفری نامم را فریاد نمیزند کوه اندوه قلب نارنجی احساسم را می فشارد و طناب ناامیدی گلوی کوشش بغض آلودم را در پرتگاه پرواز بی شاعبه بالهایم خیس است و در قعر چاه ملالت زندگی دستهایم بسته چگونه شنا کند قوی پریشان افکارم در اقیانوس بی کسی و چگونه پرنده ی اندامم از قفس پولادین رها شود درحالی که جز مصائب دوران هیچ چیز در مخیله ام نیست از آغاز شکوفایی بذر تقدیرم تا اکنون که تجارب تلخ بودن مرا افسرده و لذات زندگی در پساب کوشش برای زنده بودن مدفون است آه که فردا هیچ در آرزویم نیست و امروز را برای سپری شدن نگران بودنم کجاست دستی که اندوه قلب شکسته ام را بشوید و زنگار مبهم تقدیر را از آینه سار دل برکند و کبوتر خسته بال آرزوهایم را نفسی مسیحایی بخشد آه کجاست و آه او کجاست تا مرا با تمام بینش درک کند
یار بود و عشق بود و دست من آسمان و ماه و چشم مست من زندگی مثل گل قالی نبود عشقها، بی روح و پوشالی نبود عشق یک چشم پر از آیینه بود قلبها خالی از هر کینه بود عشق مثل عمق اقیانوس بود بیوفایی همچنان کابوس بود راستی امروز آن گلشن کجاست ؟ جایگاه عشق ورزیدن کجاست ؟ از چه ما با قلب صادق بد شدیم ؟ امتحان عشق بود و رد شدیم راستی آن روز رؤیایی چه شد ؟ آن همه عشق اهورایی چه شد ؟ چشمهایی که به قلبم دوخت کو ؟ هستیم را پای تا سر سوخت کو ؟ عشق اگر جویم عذابم میدهند کودکم خوانند و خوابم میدهند خانهها خالی شده از یاسمن یاران می خندد به قلب پاک من گفت شاعر : عشق جز افسانه نیست شمع عاشق نیست پروانه نیست یک دروغ کهنه کمرنگ بود شمع با پروانه کی یکرنگ بود ؟ من ولی گویم که عشق افسانه نیست هرکه جوید عشق را دیوانه نیست مردمند آنان که خود افسانه اند دلخوش جام می و پیمانه اند مردمان را طاقت دیروز نیست تاب اشک و ناله ی جانسوز نیست مردمان با عشق و مستی بد شدند عشق را دیدند و غافل رد شدند رد شدند و سوی دولت آمدند عشق را کشتند و راحت آمدند راستی آن روز زیبا بود عشق
|
About![]()
Archives1/12/2012 - 1/20/20126/12/2011 - 6/21/2011 3/28/2011 - 4/3/2011 1/25/2011 - 2/10/2011 12/26/2010 - 1/11/2011 11/29/2010 - 12/5/2010 11/22/2010 - 11/28/2010 10/23/2010 - 10/29/2010 10/14/2010 - 10/22/2010 9/23/2010 - 9/29/2010 7/13/2010 - 7/22/2010 6/22/2010 - 6/28/2010 6/12/2010 - 6/21/2010 5/12/2010 - 5/21/2010 3/21/2010 - 3/27/2010 3/13/2010 - 3/20/2010 2/24/2010 - 3/12/2010 2/27/2010 - 3/5/2010 2/20/2010 - 2/26/2010 2/11/2010 - 2/19/2010 1/25/2010 - 2/10/2010 1/28/2010 - 2/3/2010 1/21/2010 - 1/27/2010 1/12/2010 - 1/20/2010 12/26/2009 - 1/11/2010 12/29/2009 - 1/4/2010 10/30/2009 - 11/5/2009 10/23/2009 - 10/29/2009 10/14/2009 - 10/22/2009 9/27/2009 - 10/13/2009 9/30/2009 - 10/6/2009 9/23/2009 - 9/29/2009 9/13/2009 - 9/22/2009 8/30/2009 - 9/5/2009 8/13/2009 - 8/22/2009 7/27/2009 - 8/12/2009 آرشيو Links
مسعود |